هدیه خوشگلم 21 مردادماه بود....حوالی ساعت 5 بعد از ظهر بود که با صدای گریه ات بلند شدم....به زور آرومت کردم و پیشت دراز کشیدم که بخوابم یهو دیدم زمین لرزید.........وای خیلی ترسناک بود....از اینکه طوریت بشه خیلی میترسیدم........پاهام حسی نداشتن که پاشم به همین خاطر خودمو سپر کردم برات که اگه چیزی بیافته لااقل تو آسیب نبینی.....بیشتر از 10 ثانیه طول کشید....به محض اینکه تموم شد تورو برداشتمو با مامانی اینا دویدیم حیاط....حدودا بعد 10 دقیقه یه زمین لرزه دیگه اومد....هر لحظه فکر میکردم زمین داره باز میشه و تو خوشگلم تو بغلم داشتی گریه میکردی....اینم تموم شد...تا حالا ندیده بودم که اینطور زمین بلرزه زلزله ای به بزرگی 6.3 ریشتر....بعد این زلزه دوم...