هدیههدیه، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

هــــدیـــــه

حموم کردن

هدیه عزیزم من خیلی وقتها میترسیدم ببرمت حموم و تا 5 ماهگی اکثرا بابا تورو حموم میبرد....عزیزدلم عاشق حموم کردن هستی....تو حموم اصلا گریه نمیکنی.....تا اب به بدنت میخوره کیف میکنی.....اینم عکست که با بابا حموم میکردی: ...
24 مهر 1391

بازی با بابا

خوشگلم 4 ماه و نیم بودی که با صدای بلند میخندیدی و با اسباب بازی محبوبت یعنی نایلون فریزر باد کرده خوب بازی میکردی.....یه شب که من تو آشپزخونه مشغول پخت وپز بودم تو هم پذیرایی با بابا بازی میکردی تو این حین متوجه شدم بابا داره ازت عکس میگیره.....اینم عکساته که با بابایی دارین حسابی کیف میکنین: الهی خنده هیچوقت از لبات کم نشه: ...
24 مهر 1391

واکسن 4 ماهگی

اول خرداد نوبت دومین واکسنت بود.....الهی مامان فدات شه......بازم باید اذیت میشدی ولی عزیزم چاره ای نداریم برا ایمن بودن از بعضی بیماریها باید واکسن بزنیم.......بازم گریه کردی شدید.....طاقت شنیدن گریه هاتو ندارم....قربونت برم یکم دیگه تحمل کن....اینبار تب نکردی خداروشکر پات هم چندان درد نداشت و باز هم خداروشکر این مرحله رو خوب گذروندی. اینم چندتا عکس از 4 ماهگیت: و بارم هم دست خوری: ...
24 مهر 1391

پستونک

گلم از وقتی متولد شدی هرچی خواستیم بهت پستونک بدیم قبول نکردی که نکردی.....اواسط اردیبهشت ماه بود که وقت دندانپزشکی داشتم و تورو پیش مامانی میذاشتمودو سه ساعتی ازت دور میشدم.............وای که چه سخته از تو دور بودن.....تو این دورا شدیدا به دست خوری مشغول بودی یه روز که از دندانپزشکی برگشتم شانسی پستونک رو بهت دادم و نمیدونم چی شد که کلاه سرت رفت و قبول کردی....ولی خیلی وقتها پستونک رو از دهونت میکشیدی و پرتش میکردی که برا اینکه نتونی بیرونش بیاری دستهاتو زیر شلوارت میذاشتیم........قربونت بشم دختر مظلومم اینم عکساته....بالای عکسات با زبون خودت مطلب میذارم: این منم دارم پستونک میخورم: پستونکمو خودم نگه میدارم که نیوفته: پستونک...
24 مهر 1391

واکسن 2 ماهگی

عزیزم وقت اولین واکسنت درست اول نوروز بود و چون مراکز بهداشتی تعطیل بود موند برا بعد از تعطیلات. 12 فروردین بود که یکی از همکارای بابا مارو به خونه پدرش تو نقده دعوت کرد صبح زود راه افتادیم وقتی حاضر میشدیم دیدم نوک بینیت قرمز شده و چشات یکم پف کرده....حاضر شدیم وراه افتادیم تو راحت تو کریر از اینجا تا ارومیه خوابیدی بیدار که شدی دیدم سرفه میکنی و سینه ات خرخر میکنه.الهی فدات بشم سرما خورده بودی.......این اولین سرماخوردگیت بود تا رسیدیم نقده با بابا خواستیم ببریم دکتر که صاحب خونه گفت همسایه ما دکتر کودکان هست بهش میگم بیاد خونه ویزیت کنه.....دکتر اومد معاینه کرد و دارو داد.....قبل از شام بود که بهت شیر دادم و بعدم دیفن هیدرامین بهت داده ب...
20 مهر 1391

اولین عید نوروز

عزیزم درست 2 ماهه بودی که اولین عید رو تجربه کردی.....مامانی اینا قبل تحویل سال راهی مشهد مقدس شدن و ما هم قرار شد لحظه تحویل سال خونه مامان جون بریم که باز مثل همیشه دیر کردیمو سال رو تو خونه خودمون تحویل کردیم...........عزیزدلم این اولین عیدی بود که 3 نفری تحویل میکردیم و اولین عیدی رو از بابا گرفتی:   ...
17 مهر 1391