باغ وحش و شاندیز
خوشگلکم بعداز الماس شرق رفتیم باغ وحش، شما ماشین خوابت برد پیاده شدیم بلافاصله خانومه فالگیری نزدیکمون شد و تا منو دید با لهجه خاصی گفت شما نیت خانه خدا داری و عشق کربلا داری بیا فالتو بگیرم که ما اعتنایی نکردیمو وارد باغ وحش شدیم شما همونطور بغلم خواب بودی اول رفتیم قسمت مار و تمساح که خیلی ترسناک بود بعد شما بیدار شدی و از دیدن اون همه حیوون تعجب کرده بودی هرجا نگاه میکردی میگفتی پیشی خودت راه میرفتی و حیوونارو نگاه میکرد ما هم به حال و هوای شما خوش بودیم.هوا خیلی گرم بود به این دلیل نتونستیم همه جاشو ببینیم و از باغ وحش در اومدیمو به طرف شاندیز راه افتادیم خداییش جای خیلی قشنگی بود هواشم نسبت سردتر بود جلوی یه رستوران ویلایی نگ...








