قزل آی
دخترکم 5شنبه ساعت دوروبر 8 عصر بود که بابا زنگید که شما فسقلی رو آماده کنم تا برین بیرون منم که تو خونه دلم گرفته بود به بابا گفتم که منم میام و ایشونم با کمال میل قبول کردن همینطوری تو ماشین دور میزدیم واسه خودمون که بابا پیشنهاد داد بریم کافی شاپ سنتی قزل آی بابا تازگیها با دوستاش خیلی به این کافی شاپ میرفت منم که خیلی مشتاق بودم ببینم چطور جاییه زودی قبو ل کردم خداییش جای دنج و سرسبزی بود کارکنان اونجا بابا رو خوب میشناختن و خوب ازمون پذیرایی کردن به خصوص از شما که یه بستنی خاص و شیک براتون درست کرده بودن اما از شما بگم: همه کارکنان اونجا دوست داشتن شمارو از نزدیک ببینن از بابا خواستن که شمارو ببره تا از نزدیک ببیننت ولی ...








