هدیههدیه، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

هــــدیـــــه

کوتاه کردن موها

خوشگلم از وقتی متولد شدی تا حالا 2 بار مهاتو کوتاه کرده بودم.اواخر ماه رمضون بود که دیدم انگار بازم باید موها کوتاه شن........وقتی ظهر خوابیدی منم موهاتو زدم.....بعد اینکه بیدار شدی بردمت حموم بعدم عکساتو گرفتم فدات شم در ضمن وقتی بهت میگیم دست بده...دستتو به طرفمون میاری که دست بدی...قربون دستاتم ...
20 آبان 1391

روز دختر

خداوند لبخند زد و دختر آفریده شد.....دخترگلم روزت مبارک   عزیزم کم کم  مامان هم میگی عطا رو هم صدا میزنی هدیه 8 ماهه با هدیه روز دختر   ...
20 آبان 1391

مسافرت به قم...شمال

عزیزدلم 21 شهریور بود که بابا زنگ زد و گفت دوست داری بریم سفر؟گفتم آره....مرخصی گرفت و اومد و ضرب العجل وسایلامونو جمع کردیمو با دایی صابر و دایی عطا راهی شدیم.....شب حدودای 12 بود راه افتادیم....فرداش ساعت 10 قم بودیم تو یه پارکی یکم استراحت کردیمو رفتیم حرم....تو رواق امام خمینی نشستیم و تو با بابا رفتین زیارت کردین و اومدین بعدم من رفتم زیارت کردمو اومدم...بغلت کردم و خوابیدی....یکی دو ساعت نشستیم بعد دراومدیم....هوای قم خیلی بد بود هم گرم بود هم باد شدیدی میوزید....راه افتادیم به طرف تهران...بهشت زهرا رفتیم سر قبر مامان بزرگ...فاتحه ای دادیمو رفتیم تو یکی از پارکهای تهران نگه داشتیم شام درست کردم خوردیمو خوابیدیم صبح زود پا شدیم و راهی ج...
20 آبان 1391

تولد دایی صابر و هدیه 9 ماهه

عزیزم تولد دایی صابر بود...بعد از شام مراسم تولد شروع شد...از همه عکس گرفتم بعدم کیک رو آوردم گذاشتم جلوت که عکست رو بگیرم با یه پرش یه تکه از کیک رو مشت کردی و گرفتی: بعدم رفتی یه گوشه اسباب بازی هاتو ریختی جلوت و شروع کردی به بازی با اونا: یهو متوجه شدی همه میوه میخورن و بهت تعارف نکردن...اسباب بازی هارو ول کردی و یه راست رفتی سر وقت میوه ها: سهم خودتو برداشتی واومدی کنار: تولدت مبارک دایی صابر ...
20 آبان 1391

هدیه و لب تاپ

عزیزم یه شب بابا با لب تاپ کار میکرد تو هم نمیذاشتی...آخرسر تو غلبه کردی و بابا رفت کنار تا با لب تاب بازی کنی:   ...
20 آبان 1391

هدیه عشق تلفن

عزیزم عاشق تلفنی....هرجا تلفن میبینی فوری میری دستکاری کنی رفتی حموم اومدی موهاتو شونه کردم حالا تلفنو ازم گرفتی میخوای بازی کنی اول یه ژست با گوشی گرفتی حالا با جون و دل افتادی رو گوشی واینم اولین شماره ای که گرفتی: #95#499323826 ...
20 آبان 1391

مدل تازه مو هدیه

فدات شم قرار بود از همکارای بابا بیان خونمون...برا اولین بار این مدلی موهاتو بستم ولی تا مهمونا بیان گل سرت باز شد...از بس موهات صاف هستن به زور میشه گل سر زد ...
20 آبان 1391

هدیه و گرسنگی

عزیزم از هفت و نیم ماهگی کم کم تونستی بشینی...یکم دیره ولی دکتر گفت طبیعیه...کم کم موقع ناهار و شام سر سفره کناره من و بابا مینشستی وپشتت چیزی میذاشتیم که زمین نخوری...یه روز موقع ناهار یه تکه نون بهت دادم و تو اینطوری شروع به خوردن کردی...   ...
16 آبان 1391

هدیه 8 ماهه و کتاب خوانی

خوشگلم دو تا کتاب داری که عاشق اونایی بیش از هر اسباب بازی دوسشون داری...........چیکار کنم این دختر خوشگلم از بچگی درس خونه این عکسای 8 ماهگیته موقع درس خوندن ...
16 آبان 1391

زلزله....شب بیست و سوم....تولد بابا

هدیه خوشگلم 21 مردادماه بود....حوالی ساعت 5 بعد از ظهر بود که با صدای گریه ات بلند شدم....به زور آرومت کردم و پیشت دراز کشیدم که بخوابم یهو دیدم زمین لرزید.........وای خیلی ترسناک بود....از اینکه طوریت بشه خیلی میترسیدم........پاهام حسی نداشتن که پاشم به همین خاطر خودمو سپر کردم برات که اگه چیزی بیافته لااقل تو آسیب نبینی.....بیشتر از 10 ثانیه طول کشید....به محض اینکه تموم شد تورو برداشتمو با مامانی اینا دویدیم حیاط....حدودا بعد 10 دقیقه یه زمین لرزه دیگه اومد....هر لحظه فکر میکردم زمین داره باز میشه و تو خوشگلم تو بغلم داشتی گریه میکردی....اینم تموم شد...تا حالا ندیده بودم که اینطور زمین بلرزه زلزله ای به بزرگی 6.3 ریشتر....بعد این زلزه دوم...
9 آبان 1391